تبليغاتX
كيوسك ادبیات - كيوسك2

كيوسك ادبیات

دوهفته‌نامه ادبي ( مجله اينترنتي )

كيوسك2

  ارسال مطلب براي انتشار در كيوسك

دوستاني كه مايل به همكاري با كيوسك باشند، مي توانند مطالب خود را (قصه‌ي كوتاه، شعر، يادداشت‌هاي ادبي - معرفي كتاب، نويسنده- مقاله ، نقدادبي، خبر و گزارش) براي انتشار به سهولت از طريق اين صفحه (كليك كنيد) براي ما ارسال كنند و يا با ايميل ما(lit_kiosk{@}yahoo.com) در تماس باشند.

 

 

 

  معرفي بهرام صادقي (1363- 1315) /  تنظيم كيوسك

زندگي نامه::بهرام صادقي متولد 1315 در نجف آباد بود. وي در سال 1329 به همراه خانواده‌اش به اصفهان سفر كرد و تحصيلاتش را در اين شهر ادامه داد. او در دوران تحصيل در دبيرستان با كساني همچون منوچهر بديعي (كه بعدها مترجم به نام آثار جويس شد)، رامين فرزاد و محمدحقوقي (نويسنده و منتقد) همدوره بود. ...[متن كامل]

 

 

 

معرفي دونالد بارتلمي ( 1931- 1989)  تنظيم:كيوسك

دونالد بارتلمي در 1931 در فيلادلفيا به دنيا آمد، دوبار ازدواج كرد و در دوران جنگ ژاپن و كرده به لباس ارتش درآمد. او علاوه بر نويسندگي، به كار روزنامه‌نگاري هم پرداخت و مدتي هم به عنوان ويراستار نشريات كار كرد. وي در سالهاي 1974 و 75 به عنوان پروفسور مهمان در رشته‌ي انگليسي در دانشگاه نيويورك بود..... [متن كامل]

 

 

 

معرفي ريموند كارور (1938 _ 1988)تنظيم: كيوسك

ريموند كارور يكي از آن نويسنده‌هايي بود كه تاثير زيادي بر روي قشر جوان نويسنده‌هاي ايراني گذاشت. نثر ساده و موجز او به انضمام دست مايه قرار دادن زندگي شهري جامعه‌ي امريكا روح سرد قصه‌هاي او را مي ساخت. كارور خيلي زود ازدواج كرده بود و از همان سنين نوزده بيست سالگي كارهاي گوناگوني را براي امرار معاش پيشه‌ي خود ساخته بود،.... [متن كامل]

 

 

 

  قصه‌ي كوتاه : مرد ها مرده ي متحرك را... / نسرين شيرمحمد زاده

مرد زير چشمي به اطراف نگاه كرد.دستش را پيش برد. دست زن را كه كنارش نشسته بود؛ گرفت. خنده ي شيطنت آميزي كرد.زن به نرمي دستش را پس كشيد و بي توجه به شيطنت مرد گفت: « نگفتي اين كارا واسه چيه؟ » زن به ميز و صندلي هاي نارنجي كه به طرز زيبايي كنار يك ديگر چيده شده بودند؛ اشاره كرد. و ادامه داد: « بايد خيلي گرون باشه نه؟ » .... [متن كامل]

 

 

 

  قصه‌ي كوتاه: يك بچه ي ناخواسته / مجتبي حاجي وندايي

سئانس سوم فيلم رأس ساعت هفت شروع مي شد و او فقط پانزده دقيقه فرصت داشت تا بين تماشاي فيلم و پرسه زدن توي خيابان يكي را انتخاب كند. خيابان جاذبه هاي خودش را داشت و فيلم هم مي توانست يك ساعت و نيم از وقتش را پر كند. مردي كه پشت گيشه نشسته بود ، كم كم داشت گيشه را مي بست كه او تصميمش را گرفت.... [متن كامل]

 

 

 

  قصه‌ي كوتاه: كجا را نگاه مي كرد / ابراهيم.ه

_ ببخشيد ميشه اين رو براي من خرد بكنيد؟     پسر دست مي اندازد توي جعبه‌ي مقوايي مقابلش و سكه‌ها و اسكناس‌ها را مي گردد. اسكناس را مي گيرد و پولهاي خرد را مي‌ريزد توي كف دست دختر. دختر نرفته بر مي گردد.   _ بازم ببخشيد. يك دونه از اين چيپس‌ها برداشتم. پولش چقدر ميشه؟       _مهمون من!  قابلي نداره.... [متن كامل]

 

 

 

  شعر : سنگها زبان موساي شهرمان هستند / سيد معصوم رضويان

بپرس از سنگ / آرزوي ما زيستن بود

نه ننگ / نه جنگ / نه مرگ

آرزوي ما خورشيد / ماه   / شبانه قتل عام مي كنند ستاره ها را / تيرباران ماه را

و روزانه، شكنجه، خورشيد را...[متن كامل]

 

 

 

  شعر: جمعه‌ها و ... /  ديبا ناظمي

1 /مردم هميشه  / دعايشان را به دوش كشيده اند

و در جمعه ها خالي كرده اند

قسمت ما اين است انگار

كه لاي تقويم هاي عقيم قسمت شويم...[متن كامل]

 

 

+  |